عاشق و مست روی زیبای توام ای دوست

ادبیات عرفانی

عاشق دریا

ماهی دلش هوای دریا را کرده بود ولی دریا از برکه فاصله ی زیادی داشت.و باید از رودخانه ی خروشان گذر می کرد .دوستانش او را بشدت از سفر به دریا منع می کردند.اما ماهی طاقت نمی آورد برکه ی کوچک جای او نبود تا اینکه یک روز تصمیمش را گرفت و به عشق دریاراهی رودخانه ی خروشان شد.ماهی مرتب به سنگها برخورد می کرد .رودخانه امان نفس کشیدن به او نمی داد .پس از چند روز بدنش رنجور و خسته شده بود و دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود .ناگهان صدایی آرامش بخش به گوش ماهی رسید .بله صدای دریا بود .ماهی از عشق و شور سرشار شد .رودخانه او را به آغوش دریا سپرد .و ماهی معنای بیکران را با ذره ذره وجودش لمس کرد.

  • فائزه شریعتی نیا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی